قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
629
تاريخ الفي ( فارسى )
بياموخت و ديگر فضائل كسب كرد . عمر خطّاب او را كارى فرمود . از عهدهء او نيكو برآمده به مدينه مراجعت فرمود . فاروق او را بسيار تحسين نمود و زياد در مجالس و محافل مهاجر و انصار به فصاحت و بلاغت مشهور و ممتاز گشت ، تا آنكه روزى عمرو عاص گفت : اگر اين پسر از قريش مىبود مجموع عرب را به يك عصا مىراند . ابو سفيان گفت : و اللّه پدرش را مىشناسم و مىدانم كه چه كس او را در شكم مادرش وضع كرده . امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، فرمود : اى ابا سفيان خاموش باش كه اگر عمر اين سخن بشنود به تو آزار رساند . چون امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، مسند خلافت را بهوجود خويش مزيّن گردانيد بصره را به عبد اللّه عباس داد و زياد را به دبيرى آنجناب و فراغ محاسبات آن ديار تعيين نمود . بنابراين مهم او روز به روز در ترقّى بود تا آنكه امير المؤمنين او را ايالت فارس ارزانى داشت و زياد امور مملكت فارس را تنسيق و تنظيم داده قلاع آن ديار را مستحكم گردانيد . معاويه از اين صورت انديشناك شده مكتوبى به زياد فرستاد مشتمل بر تهديد بسيار ، مبتنى بر آن سخن كه ابو سفيان در جواب عمرو عاص گفته بود كه زياد فرزند من است . چون زياد مكتوب معاويه را بخواند از ميان مردم برخاسته گفت : عجب است از پسر جگرخوار و رأس رئيس اهل خسار كه مرا به قصد خويش مىترساند و مىخواهد كه ميان من و ابن عمّ رسول خدا نفاق و كدورت پيدا شود . حقّا كه اگر امير المؤمنين رخصت دهد ببيند كه من به ضرب شمشير با او چه كنم . « 1 » چون اين سخن به سمع اشرف امير نجف رسيد مكتوبى به زياد نوشت مضمون آنكه : « من ترا شايستهء امارت و رياست دانسته والى گردانيدم . بنيادى بر سخن ابو سفيان نمىتوان نهاد ؛ چه ، به آن حكايت نه ميراث مىتوان گرفت و نه نسب ثابت مىشود . معاويه شخصى است كه از پيش و پس و چپ و راست مردم در مىآيد مانند شيطان . از آن بپرهيز . و السّلام . » امّا بعد از شهادت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، معاويه انديشه نمود كه مبادا زياد با يكى از اهل بيت بيعت كند ، بنابراين با مغيرة بن شعبه اين سخن در ميان نهاد . مغيره با معاويه گفت : اگر تو از سر حساب زياد درگذرى من چنان سازم كه كمر متابعت و مطاوعت تو به ميان جان بندد . معاويه اين سخن قبول نموده و مغيره زياد را به اطاعت معاويه درآورد و زياد به مصقلة بن هبيرة الشيبانى بيست هزار درم قبول كرد كه با معاويه چنان قرار دهند كه چون زياد مجموع بلاد فارس را مسخّر ساخته و قبول مىكند كه هرسال دوبار هزار هزار درم بدهد و زياده از
--> ( 1 ) . و در جواب نامهاش نوشت « . . . و اينكه مرا فرزند سميّه ناميدى ؛ اگر من فرزند سميه هستم تو پسر ابن جمّاعه هستى » در اين نامه زياد اشاره به همخوابگى جماعتى از اعراب با هند ، مادر معاويه ، دارد .